عشق از نظر پزشکی(ادامه مطلب قبلی)
(بچه ها چون این بحث طولانیه من هر بار کمیشو برای شما آپ میکنم که خسته نشید)
از قدیم گفتهاند آدم عاشق را میتوان خیلی راحت شناخت. او گونههایی سرخ، قلبی تپنده، دستهایی عرق كرده و چشمهایی گود افتاده دارد. اما اینها تنها علایم بیرونی عاشق شدن هستند. هنگام عاشق شدن، درون بدن هم تغییراتی شیمیایی رخ میدهد كه ثابت میكند الهه عشق، تیر خود را به سوی ما پرتاب كرده است. هلن فیشر از دانشگاه راتگر نیوجرسی مراحل سهگانه عشق را ثبت كرد و تغییرات هورمونی آنها را نشان داد:
مرحله اول: كشش. در این مرحله هورمونهای تستسترون و استروژن در بدن شروع به ترشح میكنند. بر خلاف تصور عمومی، تستسترون هم در بدن مردها و هم در بدن زنها وجود دارد و یكی از مهمترین انگیزههای عاشقی است. ترشح این هورمون باعث میشود از خانه بیرون بزنید و دنبال چیزی بگردید كه نمیدانید چیست.
مرحله دوم: شیفتگی. این مرحله را مرحله راستین و اصیل عشق میدانند. وقتی كسی وارد این مرحله میشود (و اصطلاحا عاشق میگردد)، دیگر نمیتواند به هیچ چیز دیگری فكر كند. این یك اجبار بیولوژیك است و اگر شاعران به آن افتخار میكنند، باید گفت چندان جای افتخار ندارد. تنها تفاوت شاعران و عاشقپیشگان با آدمهای عادی این است كه آنها طولانیتر از دیگران در این مرحله میمانند. بیمار عشق در این مرحله ممكن است اشتهای خود را از دست بدهد. ترشح دوپامین باعث میشود فرد به خواب كمتری احتیاج داشته باشد. هورمون دوپامین بعد از مصرف كوكایین و نیكوتین هم فعال میشود. از این رو حالت بدن شما در آستانه عاشقی شبیه حالت بدن هنگام سیگار كشیدن، قهوه خوردن یا مصرف مواد مخدر است. از سوی دیگر ترشح آدرنالین، میزان عرق و ضربان قلب را بالا میبرد. سروتونین هم یكی از مهمترین مواد شیمیایی مؤثر در عشق است. این مونوآمین باعث جنون لحظهای میشود و ذهن را دچار خلسهای موقت میكند. در این هنگام فرد اولویتهای زندگی خود را گم می كند ( مثلاً چند روز دانشگاه یا سر كار نمیرود) و روز خود را با رویابافی درباره رابطه جدید میگذراند.
مرحله سوم: وابستگی. مردم نمیتوانند مدت زیادی در مرحله جذبه و شیفتگی بمانند؛ چون در آن صورت از همه كارهایشان میافتند. مرحله وابستگی نوعی عادت به دوستی است كه بعد از اینكه مدتی از رابطه میگذرد، خود به خود به وجود میآید. در این مرحله غدد به حالت طبیعی برمیگردند و میزان فشار خون و هورمونهای محرك، به حد عادی میرسد.
این مراحل سهگانه، در عشق اول نمود كامل دارد. بعد از آن اولین اتفاق آدمها یاد میگیرند این احساس عجیب را تا حدودی كنترل كنند..
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت
11:29 PM  توسط بهروز
|
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت
1:4 PM  توسط بهروز
*عشق از نظر پزشکی*
همه باور دارند كه عشق چیزی عجیب و باورنكردنی است؛ جادوی عجیبی است كه همه ما آن را حداقل یك بار تجربه كردهایم؛ با این حال هیچ توافقی بر سر اینكه عشق چیست، وجود ندارد. بیتلها در ترانه جنجالی خود گفته بودند تنها چیزی كه ما به آن احتیاج داریم، عشق است. گاندی هم گفته بود زندگی تنها جایی جریان دارد كه عشق در آن حاضر باشد. دی. اچ. لارنس عشق را گل زندگی میدانست و ویكتورهوگو، عسل زندگی. لائوتسو، پدر هنرهای رزمی در چین هزاران سال پیش گفته بود كه عشق به سربازان نیرو میبخشد و به جرأت آنها میافزاید. شكسپیر معتقد بود عشق راستین هیچگاه از مسیر خود خارج نمیشود. در نگاه مادر ترزا تنهایی و احساس اینكه كسی تو را دوست نداشته باشد، بدترین فقر بود. سوفوكل میگفت عشق سادهترین كلمهای است كه ما را از همه دردها نجات میدهد. اما علم ژنتیك بر تمام این باورهای سنتی خط بطلان كشیده است. عشق در نگاه دانشمندان جدید بیشتر به تعریفی نزدیك است كه امبروس بیرس در سال 1911 در «فرهنگنامه شیطانی» خود ارائه كرده بود: عشق، یك بیماری و یك دیوانگی موقت است؛ این بیماری گاه غیر قابل درمان است و به مرگ بیمار میانجامد... در نگاه علم ژنتیك عاشق شدن یك فرایند كاملاً هورمونی است و از قوانین بیوشیمیایی مشخصی پیروی میكند. حقیقت این است كه فعل و انفعالات ذهن هنگام عاشقی، شباهت زیادی به علایم بیماریهای روانی و دیوانگی حاد دارد. علم ژنتیك حتی مدعی است كه میتواند با اندازهگیری هورمونهای موجود در بدن تعیین كند كه یك رابطه چقدر دوام میآورد و دقیقاً بعد از چند ماه از هم میپاشد.
.......To be continue
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت
12:27 PM  توسط بهروز
|
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت
12:11 PM  توسط بهروز
بهشت و جهنم(کوتاه)
فردی از پروردگار در خواست کرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد. خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود به طوری که نمیتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند عذاب آنها وحشتناک بود ! آنگاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان می دهم. او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد دیگ غذا ... جمعی از مردم ... همان قاشقهای دسته بلند ... ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت نمی فهمم !!! چرا مردم اینجا شادند در حالی که در اتاق دیگر بد بختند؟ با آنکه همه چیزشان یکسان است؟خداوند تبسمی کرد و گفت : خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد چون ایمان دارد که کسی هست که در دهانش غذایی بگذارد.
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت
5:26 AM  توسط بهروز
|
تسلیم ورضا در برابرحوادث علاج ناپذیر، مهمترین توشه سفر زندگی است.
(( شوپنهاور Schopenhauer ))
غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است
که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست
( موریس متر لینگ) ....
انسان باش ، پاکدل و یکدل ، زیرا که گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن هزاران بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است .
(چارلی چاپلین)
گر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند .( جبران خلیل جبران)
راه های آینده ابتدا در اندیشه خردمندان رسم می گردد سپس مردم با کوششی بسیار آن راه ها را خواهند ساخت. (ارد بزرگ)
لئون تولستوي:
هركجا عشق هست،خدا هست
+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت
11:38 PM  توسط بهروز
|
+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت
11:22 PM  توسط بهروز
دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند . يکی از آنها ماهيگير با تجربه و ماهری بود اما ديگری ماهيگيری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف يخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ آنرا به دريا پرتاب می کرد .
ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسيد :
- چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !
گاهی ما نيز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، روياهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنيم . چون ايمانمان کم است .
ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود می خنديم ، اما نمی دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .
خداوند هيچگاه چيزی را که شايسته آن نباشی به تو نمی دهد .
اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی .
هيچ چيز برای خدا غير ممکن نيست .
به ياد داشته باش :
به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،
به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است
+ نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت
3:30 PM  توسط بهروز
|
+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت
9:52 PM  توسط بهروز
|
در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است. (الکساندر دوما)
در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)
خود را بباز تا خود را بیابی ... (فیلسوف معاصر هندی)
«مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است
امام على(علیه السلام)
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ... (حضرت عیسی مسیح)
هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام... "چارلز مورگان"
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند. ( آنتوان چیکف)
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)
انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند.(ارنست همینگوی)
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . (آلبرت انیشتن)
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت
9:4 AM  توسط بهروز
|